تبليغاتX

« أنـا قتيــل العـَبـَــــره »
من کشته ی اشک هستم

 

 

تکلیف، همواره بر اساس «توانایی» و «دانایی» است. هر کس که نداند یا نتواند، مسوولیتی هم ندارد. هر کس که آگاه‌تر و تواناتر باشد، تکلیفش سنگین‌تر است. مسلمانی که فریادخواهی و استغاثه دیگری را بشنود و بتواند یاری کند، ولی اهمیت ندهد و به نصرت و ياري مظلوم و گرفتار نشتابد، مسلمان نیست. حدیث معروف «مَن سَمعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلمُسلِمین فَلَم یُجِبهُ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ.» (1) شاهد این تکلیف است (آن کس که بشنود کسی مسلمانان را به یاری می‌طلبد و پاسخش ندهد، مسلمان نیست).

 

وقتی از سویی استغاثه باشد، تکلیف اغاثه بر دوش انسان می‌آید و نمی‌توان بی‌تفاوت بود.

امام حسین علیه‌السلام علاوه بر تکلیفی که نسبت به مقابله با حکومت جور و احیای معالم دین داشت، با نصرت‌خواهی شیعیان کوفه مواجه بود و آن همه دعوت و اظهار اطاعت و پیروی. حجت بر امام تمام بود و پاسخ به این دعوت‌ها لازم. آن حضرت در سخنی که به کوفیان داشت فرمود:

«اِنّی لَم آتِکُم حَتّی اَتتنی کُتُبُکُم و قَدِمَت عَلیَّ رُسُلکُم اَن اَقدِم عَلَینا فَاِنّهُ لَیسَ لَنا اِمامٌ» (2)؛ من نزد شما نیامدم، مگر پس از آن که نامه‌ها و فرستاده‌هایتان به من رسید که نوشته بودید: بیا، که ما امام و پیشوایی نداریم.

 

در نامه‌ای هم که به بزرگان کوفه نوشت، به همین استمدادشان استناد کرد و فرمود:

«هانی و سعید، نامه‌هایتان را به من رساندند. همه آنچه را نوشته بودید دریافتم. نوشته‌اید که «ما امامی نداریم، نزد ما بشتاب، باشد که خداوند بر محور تو ما را بر هدایت و حق گرد آورد.» اینک من پسرعمویم را نزد شما می‌فرستم... اگر نوشت که نظرتان مثل نامه‌هایتان است، نزدتان خواهم شتافت.» (3)

 

شیعیان، گرفتار ظلم یزید بودند. امام را به فریادرسی خواندند. امام هم در پاسخ آنان راهی کوفه شد. خود امام، در مسیر راه خویش به کوفه، در راه از اشخاص مختلف مدد خواست. بعضی ندایش را پاسخ داده به او پیوستند، مانند زهیر بن قین، برخی هم عذر و بهانه آوردند و اوضاع بحرانی کوفه را یادآور شدند.

 

امام به آنان می‌فرمود: اگر یاری نمی‌کنید، لااقل از این منطقه دور شوید، چرا که هر که فریاد دادخواهی ما را بشنود ولی به یاری نیاید، گرفتار دوزخ خواهد شد: «مَن سَمِعَ واعِیتَنَا او رَای سَوادَنا فَلَم یُجِبنا و لَم یُغِثنا کانَ حقّاً عَلی اللهِ عَز و جلَّ اَن یُکِبّهُ عَلی مِنخَرَیهِ فِی النار.» (4)

 

ندای «هل من ناصر» امام حسین علیه‌السلام نیز در روز عاشورا، خطاب به همه کسانی بود که یارای دفاع از حریم و حرم اهل‌بیت را داشتند. فریاد استغاثه آن حضرت که به «هَل مِن مُغیثٍ» و «هَل مِن ذابٍّ» (5) بلند بود، از همه آیندگان، لبیک اجابت می‌طلبد.

شهید بزرگ عاشورا برای نجات‌بخشی گرفتاران در حکومت جور، خود را فدا کرد، تا هم خود آنان را از ظلم برهاند، هم اندیشه‌هایشان را از حیرت و ضلات نجات بخشد. همچنان که در زیارت اربعین آن حضرت می‌خوانیم:

«وَ بَذَل مُهجَتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِ و حَیرَةِ الضَّلالِة.» (6)

(خدایا! امام حسین،) خون خود را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از نادانی و سرگشتگی گمراهی نجات بخشد.

 

امروز نیز مسلمانان و مستضعفان جهان، گرفتار سلطه‌های ستمگرند و برخی‌ هم در راه نجات خویش، مبارزه می‌کنند و فریاد استغاثه آنان بلند است. رسالت اغاثه و پناه دادن و یاری رساندن، وظیفه عاشوراییان است که به مدد آنان بشتابند، حتی در جبهه‌های نبرد.

 

این یاری رساندن و جهاد برای رهایی مستضعفان، رهنمود قرآن کریم است، که می‌فرماید:

«چرا در راه خدا و در راه (نجات) مردان و زنان و کودکان مستضعفی جهاد نمی‌کنید که می‌گویند: پروردگارا ما را از این آبادی که حاکمانش ستمگرند بیرون آور و از سوی خود، برای ما سرپرست و یاوری قرار بده.» (7)

 »»»»»

پي‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 71، ص 339.

2- وقعة الطف، ص 169.

3- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 39.

4- موسوعة کلمات الامام ‌الحسین، ص 369.

5- حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 274.

6- مفاتیح‌الجنان، زیارت اربعین، ص 468.

7- نساء، آیه 75.

»»»»» 

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

 

 

 

از مراحل بالاي عرفان و توحيد، «رضا» است. «رضا» هم نشان دهنده اوج محبت و دلدادگي به خداوند است و هم نشانه اخلاص کمال و نداشتن هيچ انگيزه‌اي جز پسند و خواست مولي.

اهل‌بيت عليهم‌السلام در مقابل خواست خدا و تقدير او کاملا راضي بودند و اين را براي خود، کمال مي‌دانستند و با پشتوانه «رضا»، هر مشکل و بلا و مصيبتي را صبورانه و عاشقانه تحمل مي‌کردند. در مسائل اجتماعي نيز هرگز پسند و رضايت مردم را بر رضاي الهي ترجيح نمي‌دادند و آنچه تکليف بود عمل مي‌کردند، مهم رضاي الهي بود، هر چند به خشم مردم مي‌انجاميد.

 

اين نکته در تعاليم قرآن و احاديث بسيار مطرح است. امام حسين عليه‌السلام که براي رضاي الهي قدم در اين راه گذاشته بود، روحيه کوفيان را چنين ترسيم مي‌کرد که آنان خواسته‌هاي دل خويش را بر رضاي الهي ترجيح داده‌اند: «لا اَفلَحَ قَومٌ آثَروا مَرضاةَ انفُسِهم عَلي مَرضاةِ الخالق.» (1) امام سجاد عليه‌السلام نيز در انتقاد از خطيبي که در کاخ يزيد و نزد اسراي اهل‌بيت، از يزيد ستايش مي‌کرد و از دودمان علي عليه‌السلام به زشتي ياد مي‌کرد، بر سر او فرياد کشيد که:

واي بر تو، رضاي مردم را به قيمت خشم خدا خريده‌اي!؟ «اِشتريتَ مَرضاة المخلوقِ بِسَخَطِ الخالق.» (2)

 

اما آنچه که در اين بحث و بخش مورد نظر است، همان بعد متعالي عرفاني «رضا» است که ملاک عمل موحدان راستين است و عاشورا جلوه‌اي از اين فضيلت به شمار مي‌رود.

 

يکي درد و يکي درمان پسندد    يکي وصل و يکي هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران             پسندم آنچه را جانان پسندد

 

نمونه‌هاي ديگري از مقام «رضا» را در کربلا با هم مرور مي‌کنيم:

در مسير راه کوفه، ابا عبدالله عليه‌السلام پس از برخورد با فرزدق و آگاهي از اوضاع کوفه، فرمود:

همواره کار دست خدا بوده و هست. اگر قضاي الهي بر چيزي نازل شود که دوست داريم و مي‌پسنديم، خدا را بر نعمت‌هايش سپاس مي‌گوييم و اگر فضاي الهي ميان ما و اميدمان فاصله انداخت، باز هم از کسي که نيتش حق و شيوه‌اش تقوا باشد دور نيست (که آن را بپسندد). (3)

 

شعار «رِضا اللهِ رضانا اهلَ البيت» از کلمات نوراني امام و خاندان او در اين سفر بود. اين کلام را هم هنگام خروج از مکه به سمت کربلا در ضمن خطبه‌اي بيان فرمود، (4) هم واپسين کلماتي بود که در قتلگاه از حنجر خونين آن امام شنيده شد که «الهي رِضيً بِقَضائک.» خواهر خويش را نيز به تسليم و رضا دعوت مي‌کرد «اِرضي بِقَضاءِ الله» تا پس از شهادتش بي‌تابي و نارضايي از خود نشان ندهد. وقتي هم که مي‌خواست از مدينه خارج شود، هنگام وداع با قبر رسول خدا از خداوند طلب کرد که آنچه که رضاي تو است، برايم انتخاب کن: اسئلکَ ... ما اختَرتَ مِن اَمري هذا ما هُوَ لَکَ رِضيً.» (‌‌‌5)

 

اين روحيه معنوي در ساير عاشوراييان هم بود. حضرت مسلم بن عقيل در کوفه وقتي گرفتار شد، باز دم از رضاي الهي مي‌زد و به داوري خدا راضي بود و در هر حال، خدا را حمد مي‌گفت. (6)

سيدالشهدا عليه‌السلام وقتي به کربلا مي‌رفت، به سرانجام و سرنوشت ماجرا راضي بود، هر چه را که خدا مقدر کرده باشد براي خود «خير» مي‌ديد و مي‌فرمود:

چه کشته شويم، چه پيروز گرديم، آنچه را خدا بر ايمان مقدر کرده باشد، آن را خير مي‌بينيم.» (7)

 

رضاي عبد از خدا و رضاي خدا از عبد، اوج اين کمال است؛ پسند دو جانبه و رضاي از هر دو سو. در متون زيارتنامه هم به اين مقام و مرتبه شهداي کربلا اشاره و ارج نهاده شده است.

 

در زيارتنامه حضرت مسلم است: شهادت مي‌دهم که تو اقامه نماز و زکات کردي و جهاد کرده به شهادت رسيدي در حالي که خداوندت از تو راضي بود «لَقَيتَ اللهَ عز و جلَ و هُو عَنکَ راضٍ.» (8) در زيارتنامه هاني مي‌خوانيم که جان خويش را در راه رضاي الهي فدا کردي (بَذَلتَ نَفسَکَ في ذاتِ اللهِ و مَرضاتِهِ.) (9) در همين متن، به رضايت خدا از او هم اشاره شده است.

 

اين که يک انسان به مقامي برسد که خشم و رضاي او خشم و رضاي خدا باشد، مقام والاتري است. سيدالشهدا عليه‌السلام، با اين وصف در زيارت مطرح شده است:

«يا مَن رِضاهُ مِن رِضي الرّحمانِ و سَخَطُه مِن سَخَطِ الرّحمان.» (10)

 

خاندان امام نيز چنين بودند و پيشامدهاي ناگوار کربلا را به حساب خدا گذاشته به اميد اجر او، آنها را تحمل مي‌کردند و همه را «زيبا» مي‌ديدند. اين کلام حضرت زينب عليهاالسلام است که وقتي در مجلس ابن زياد در کوفه، والي مغرور با طعنه خطاب به آن بانوي قهرمان گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدي؟ زينب کبري عليهاالسلام پاسخ داد: جز زيبا چيزي نديدم؛ «ما رايتُ الاّ جَميلا» (11) و اين سخن به شدت والي کوفه را عصباني ساخت.

 

کار براي رضاي خدا و داشتن مرتبه «رضا»، سرمايه عظيمي است که هم وجدان انسان‌ها را همواره آرام و خرسند مي‌سازد، هم اميدآفرين و حرکت‌زا است و هم ايجاد انگيزه قوي مي‌کند. ملت ايران در سال‌هاي انقلاب و جنگ، به خاطر رضاي الهي به ميدان رفتند و از شهادت استقبال کردند. بستگان و خانواده‌هاي شهدا و جانبازان هم با روحيه رضامندي، تحمل مشکلات کردند.

 

امام خميني (قدس‌سره) فرمود:

کسي که دنبال حق مي‌رود و براي رضاي خدا کار مي‌کند، نبايد به فکر اين باشد که به او چه گفته‌اند، يا چه مي‌گويند؛ بايد خدا را در نظر بگيرد و براي خدا کار کند، هر کس هر چي مي‌خواهد بگويد. (12)

در زمينه افزايش قدرت روحي براي تحمل سختي‌ها و شهادت‌ها هم فرمود:

ملتي که براي رضاي حق تعالي انقلاب کرد و براي ارزش‌هاي معنوي و انساني به پا خاسته است، چه باک دارد از شهادت عزيزان و آسيب ديدن نور چشمان و تحمل سختي‌ها؟ (13)

 »»»»»

پي‌نوشت‌ها:

1- مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 239 (در بحارالانوار، بجاي «انفسهم» کلمه «المخلوق» است: ج 44، ص 383).

2- بحارالانوار، ج 45، ص 137.

3- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 226.

4- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 328.

5- همان، ص 287.

6- وقعة الطف، ص 139.

 7- اني لارجو ان يکون خيرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا (اعيان الشيعه، ج 1، ص 597).

8- مفاتيح‌الجنان، زيارت حضرت مسلم، ص 402.

9- همان، ص 403.

10- همان، زيارت مطلقه امام حسين عليه‌السلام، ص 4260 (زيارت ششم).

11- بحارالانوار، ج 45، ص 116.

12- صحيفه نور، ج 19، ص 142.

13- همان، ص 276.

»»»»»

منبع: پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12در ساعت عاشقی   توسط آن ابرهای ترک خورده  | 

 

  RSS